چگونه یک مصاحبه کاری را هدایت کنیم؟

هدردادن وقت هنگام مصاحبه ممکن است بیش از آنچه مي‌پندارید به ضررتان باشد. از چارچوبی که پیش رو دارید مي‌توانید تکنیک‌های مصاحبه را بیاموزید و از اشتباهات استخدام جلوگیری کنید.

 

در نگاه اول شاید مصاحبه کاری قرار ملاقات خیلی ساده‌اي به نظر برسد: دست مي‌دهید، گپ مي‌زنید، چند سوال مي‌پرسید و نتایج را مقایسه مي‌کنید، اما چطور مي‌توان کسی را تشخیص داد که مهارت‌هایش به خوب جلوه کردن در مصاحبه محدود نمی‌شود؟

 

جنیس ویتیکر، نویسنده کتابی درباره همین موضوع مي‌گوید:«برای یک مصاحبه حرفه‌اي درواقع نیاز به آمادگی‌های زیادی هست، خیلی‌ها نمي‌توانند خودشان را نشان بدهند.»

 

هزینه استخدام نامناسب خیلی زیاد است و فقط هم شامل دستمزدی که مي‌پردازید نمي‌شود. هزینه انتخاب، زمان آموزش، مشکلات احتمالی با مشتریان و پیداکردن جایگزین همگی از جمله این موارد هستند. خیلی کارشناسان تخمین مي‌زنند که هزینه استخدام بد از کل مبلغ دستمزد سالانه نیز بیشتر مي‌شود.

 

برای اینکه جلوی چنین تجربه‌هایی را در شرکتتان بگیرید باید برنامه‌اي برای هدایت مصاحبه داشته باشید. اینجا مي‌توانید بیاموزید که چطور سوال‌ها را ساماندهی کرده و فرآیندی ایجاد کنید که بیشترین اطلاعات را درباره داوطلبان بدهد.

 

دنبال چه هستید

 

قبل از اینکه دنبال بهترین گزینه بگردید بهتر است زمانی را براي فکرکردن درباره خود کار صرف کنید. کسانی که قبلا این شغل را داشته‌اند در نظر گرفته ببینید چه مهارت، دانش و ویژگی‌های شخصی داشته‌اند که باعث موفقیت یا عدم موفقیت‌شان شده است. فهرستی از این عوامل تهیه کنید و برسر آن با دیگر همکارانتان به توافق برسید.

 

جیم سالیوان ريیس گروه مدیریتی گالاکسی که کارش یافتن مدیران توانا است، مي‌گوید:«مهم است که همگی درباره ویژگی‌های مدنظر و اینکه آن پست سازمانی نیازمند چه مهارت‌هایی است توافق داشته باشند. درغیر این صورت ممکن است هرکس سوالات متفاوتی از داوطلبان بپرسد چون برداشت متفاوتی از آن شغل داشته‌اند.»

 

سوالات درست را بپرسید

 

وقتی معیارها مشخص شد، مي‌توانید سوالات هدف داری بپرسید که از زمان مصاحبه با هرداوطلب به بهترین وجه استفاده شود. تام ترنر که یک مشاور مستقل اهل ونکوور متخصص طراحی سیستم‌های گزینش است، مي‌گوید: او فهرستی از 7 تا 12 معیار تشکیل مي‌دهد و سپس برای بررسی هرکدام حدودا چهار سوال مي‌پرسد. دو سوال به شکل ایجابی بیان مي‌شوند، یعنی از داوطلب مي‌خواهند درباره کاری که خوب انجام داده است صحبت کند. یک سوال سلبی است، یعنی از داوطلب مي‌خواهد درباره یکی از اشتباهات یا شکست‌هایش حرف بزند. سوال آخر هم حکم پشتیبان را دارد درصورتی که داوطلب به یکی از سوال‌های بالا جواب ندهد.

 

برای ایجاد پرسش‌های مصاحبه رویکردهای خیلی متفاوتی هست:

 

- سوال‌های واقعیت محور یا کلی: «چند سال در فلان شرکت کار کرده‌اید؟»

 

- سوال‌های موقعیتی یا فرضی:«مثلا اگر ببینید کسی از شرکت دزدی مي‌کند چکار مي‌کنید؟»

 

- سوال‌های استرس زا: «چرا باید شما را استخدام کنیم؟ شما هیچ تجربه‌اي ندارید.» هدف از این سوالات این است که ببینیم داوطلب چطور به استرس واکنش نشان مي‌دهد.

 

- سوال‌های رفتاری: مثلا:«درباره پروژه‌اي که احیانا زمانی شروع کرده‌اید و با افزایش بهره‌وری روبه‌رو بوده است صحبت کنید.» تئوری پشت سوالات رفتاری این است که عملکرد گذشته نمایانگر خوبی برای عملکرد آتی است. در این حالت به جای پرسیدن سوالات کلی مصاحبه‌گر از تجربیاتی مي‌پرسد که منعکس‌کننده مهارت‌ها هستند. ویتیکر مي‌گوید: «نمی‌پرسید آیا کاری کرده‌اند، بلکه مي‌پرسید چطور این کار را کرده‌اند. تقلب یا اغراق در این نوع مصاحبه خیلی خیلی دشوار است.

 

یک مزیت دیگر مصاحبه رفتاری هم این است که چون جواب‌ها ریشه در تجربیات گذشته دارند مي‌توان بررسی‌شان کرد. اینجا درست همانجایی است که توجه به سوابق اهمیت مي‌یابد. ترنر مي‌گوید:«اگر احساس مي‌کنید که برخی چیزها را تغییر مي‌دهند یا از خودشان مي‌سازند مي‌توانید از کارفرمای قبلی سوال کنید که آنچه گفته‌اند درست است یا خیر. همچنین اگر داوطلب از شکست‌ها حرف نزند مي‌توان برای پیداکردنشان به سوابق رجوع کرد.»

 

بیشتر استخدام‌کنندگان حرفه‌اي عمده وقت مصاحبه را به این طور سوالات اختصاص مي‌دهند چون معلوم شده است که این سوالات عمدتا بهترین نتایج را به همراه دارند.

 

سالیوان البته یادآوری مي‌کند که این تکنیک برای مصاحبه با افرادی که فرهنگ متفاوت دارند یا زبان دشواری دارند ممکن است خوب جواب ندهد.

 

سوالاتی هم هست که اجازه ندارید بپرسید. مثلا سوال درباره نژاد، وزن، مذهب، وضعیت شهروندی، تاهل، فرزندان و معلولیت‌ها و غیره. ویتیکر مي‌گوید اینها سوالی است که اگر از همه داوطلب‌ها نپرسید نوعی تبعیض پیش مي‌آید و اگر ارتباط کاملا مستقیمی به شغل نداشته باشد در آن صورت حتما تبعیض‌آمیز است.

ساختار مصاحبه

کارشناسان معتقدند در صورت امکان بهتر است با هر داوطلب بیش از یک نفر مصاحبه کند. وقتی چند مصاحبه‌گر داشته باشید مي‌توانید سازگاری جواب‌ها را مقایسه کنید.

 

هرمصاحبه باید ترکیبی شبیه به این داشته باشد:

 

بخش اول: معرفی

 

با چند دقیقه گپ زدن استرس را از داوطلب دور کنید. درباره هوا یا ترافیک حرف بزنید (از سوال درباره فرزند و خانواده خودداری کنید.) سوال‌های کلی بپرسید و توضیح دهید که فرآیند مصاحبه چطور خواهد بود.

 

بخش دوم: سوال‌های رفتاری

 

بیشتر وقت مصاحبه باید صرف پرسیدن سوال‌های مشخص رفتاری شود آن هم براساس معیارهایی که پیش‌تر مشخص کرده‌اید.

 

بخش سوم: جمع‌بندی

 

اجازه بدهید داوطلب از شما سوالاتی بکند. توضیح بدهید که گام‌های بعدی چیست و چه وقت دنبال کار را خواهید گرفت. از آمدنشان تشکر کنید و آنها را بدرقه کنید.

 

افزودن یک آزمون را هم بررسی کنید

 

می توانید نتایج ارزیابی خودتان را با افزودن سایر روش‌های گزینش به روش مصاحبه ارتقا بدهید. آزمون مهارتی یا نوشتن یا ارائه مطلبی توسط داوطلب مي‌تواند از جمله این روش‌ها باشد.

 

سیستم امتیازدهی داشته باشید

 

مصاحبه‌گرهای مبتدی ممکن است وسوسه شوند که برخورد اول با هر داوطلب را مبنای مقایسه افراد با یکدیگر قرار دهند. به چند دلیل این کار خطرناک است. اولین دلیل‌اش این است که شما دنبال کسی مي‌گردید که کار را انجام دهد، نه اینکه دوست صمیمی بعدیتان بشود. اگر نتوانید قبل از مقایسه داوطلب‌ها امتیاز هر داوطلب را در هریک از معیارها مشخص کنید ممکن است کسی را انتخاب کنید که دلنشین است، اما الزاما به درد کارتان نمي‌خورد. شاید هم به دلیل ضعیف بودن همه داوطلب‌ها کسی را انتخاب کنید که بازهم به اندازه کافی بامهارت نیست. ترنر مي‌گوید برای ارزیابی امتیازها باید یک سطح استاندارد داشته باشید، زیرا گاهی ممکن است برای تکرار نشدن مصاحبه‌ها وسوسه شوید که میان بد و بدتر یکی را انتخاب کنید.

 

سیستم امتیازدهی موثر به هرداوطلب در هر معیار نمره‌اي مي‌دهد و او را با سطح استاندارد مي‌سنجد. مثلا مي‌توانید بگویید کسی را مي‌خواهید که دقیقه‌اي 50 کلمه تایپ کند. البته کمی کردن برخی مهارت‌ها ممکن است دشوار باشد، اما با فکر زیاد بالاخره راهی پیدا مي‌شود. مثلا برای سنجش توانایی مدیریتی، مي‌توانید تعداد شرکت‌هایی که فرد در آن مدیر بوده است یا تعداد افرادی که زیردست داوطلب کار کرده‌اند را معیار قرار دهید. تا زمانی که تمام امتیازها و استانداردها مشخص نشده است داوطلبان را باهم مقایسه نکنید. بعد از اتمام فرآیند همه مصاحبه‌شوندگان مي‌توانند برای جمع بندی و مقایسه برآوردها کنار یکدیگر قرار بگیرند.

 

نکاتی برای موفقیت

 

- تکالیفتان را انجام دهید: رزومه داوطلبان را پیش از مصاحبه بررسی کنید. سالیوان گاهی جستجوی نام افراد در گوگل را هم پیشنهاد مي‌کند.

 

- مودب باشید: از حرکت‌های غیرزبانی مثل لبخند و به جلو خم شدن و سرتکان دادن برای استرس زدایی از داوطلب استفاده کنید. هرچه داوطلب راحت‌تر باشد ارتباط برقرار کردن ساده تر است و اطلاعات مفیدتری نیز مي‌توان از او گرفت.

 

- یادداشت بردارید: بعد از چند مصاحبه خیلی راحت صحبت‌های داوطلبان را باهم اشتباه مي‌کنید. حتما مطالب را یادداشت کنید.

 

- برای بررسی هرمعیار کل زمان مصاحبه را مدنظر بگیرید: چون سوال خاصی را برای ارزیابی یک عامل خاص پرسیده‌اید دلیل نمي‌شود که آن سوال نتواند ویژگی‌های دیگر فرد را آشکار سازد.

 

- زیاد حرف نزنید: مي‌توانید افراد را در صحبت به سمت اطلاعات خاصی که مي‌خواهید هدایت کنید، اما فراموش نکنید این داوطلبان هستند که باید بیشتر وقت را صحبت کنند.

نقش مدیران در آموزش کارکنان

مدیران به‌دلیل حضور موثرشان در شركت و كارخانه، عمدتا می‌توانند نقشهای برجسته‌ای در زمینه آموزش ایفا كنند. در این مقاله به برخی از این نقشها اشاره می شود.
 
سرمایه‌گذاری در آموزش:
برای اینكه یك شركت بتواند كاركنان ماهر را پرورش دهد نیاز به سرمایه‌گذاری برروی آموزش كاركنان دارد كه در این میان، نقش مدیر نقشی اساسی است. ممكن است بعضی استدلال كنند كه به‌دلیل نقل و انتقال كاركنان چنانچه یك شركت در این راه سرمایه‌گذاری كند این به سود شركتهای دیگرخواهد شد اما واقعیت آن است كه اگر آن شركت دارای محیط آموزشی مطلوبی باشد و عوامل انگیزش در آن رعایت شود در نهایت نقل وانتقال كاركنان به‌طور طبیعی كم خواهد شد و البته اگر شركت نتواند با كاركنانش با مهربانی رفتار كند، آنها به هرحال شركت را ترك خواهند كرد. «استان شی» مدیرعامل شركت ACER در این زمینه می گوید: «من همیشه فكر می كنم كه لازم نیست مدیران در مورد وفاداری كاركنان نسبت به شركت سوال كنند. آنها فقط باید از خود بپرسند كه چگونه می‌توان محیط مساعدی ایجاد كرد كه كاركنان شركت در آن بمانند و با جدیت كار كنند
تبدیل سازمان به یك سازمان یادگیرنده: آموزش، هنگامی واقعاٌ به‌ثمر می نشیند كه مدیر، تلاش كند سازمان را به‌صورت سازمان یادگیرنده تبدیل كند. در هر شركت دنیایی از اندیشه های ارزشمند خوابیده است و تنها راه تبدیل آنها به یك امتیاز رقابتی، ایجاد تشنگی برای یافتن و به‌كاربستن آن اندیشه‌هاست. همچنین، باید دید در كجا اندیشه‌ای بهتر وجود دارد تا بتوان آن را یافت و از آن آموخت و آموخته تازه را به‌مورد اجرا گذاشت. به‌عبارت دیگر، مدیر باید شرایط را طوری فراهم سازد كه كاركنان تشویق شوند هم از درون و هم از بیرون سازمان بیاموزند. «دیو مكهون» مدیر واحد روشنایی شركت جنرال الكتریك می گوید: «فرهنگ یادگیری بخشی از طبیعت اندیشیدن در میان كاركنان جنرال الكتریك شده است. كاركنان در پی دستیابی به اندیشه‌های ناب به همه جا سر می‌زنند. از منابع درون سازمانی و بیرون سازمانی سود می جویند. آنان همواره خواهان آموختن هستند و شعارشان این است: «چگونه می توانم هر روز چیز تازه‌های بیاموزم
 
توزیع اطلاعات:
مدیر باید شرایطی را به‌وجود آورد كه افراد، اطلاعات خود را در اختیار دیگران قرار دهند. برای این منظور می‌توان پاداشهایی درنظر گرفت و افرادی را كه اطلاعات خود را در اختیار دیگر همكاران قرار می‌دهند مورد تشویق قرار داد. در این مورد، «استیو كر» رئیس مركز پرورش جنرال الكتریك اظهار می‌دارد:
«
تا یك دهه پیش، در جنرال الكتریك هركس می كوشید تا اندیشه‌های خوب را برای خود نگه دارد. اما اكنون به گسترش و پخش اندیشه‌ها پاداش می دهیم ودر این راه موفق بوده ایم
استفاده از جلسات برای آموزش: جلسات گروهی، یكی از ابزار مناسب برای گسترش دانش و تبادل آن با دیگران است. در این جلسات می توان هربار موضوع یا موضوعات جدیدی را مورد بحث قرار داد و افراد را به بحث و تبادل نظر پیرامون آن دعوت كرد. در این جلسات، مدیر می تواند بسیاری از مطالب مورد نظر خود را به حاضران منتقل سازد واز این راه به‌طور غیرمستقیم به آموزش‌دهی بپردازد. البته دیگر شركت كنندگان هم می توانند با طرح مباحث مختلف به غنای مطالب بیفزایند و یادگیری از همدیگر را توسعه دهند.
 
آموزش بدو خدمت:
هر فردی كه در یك شركت استخدام می شود در بدو ورود بسیاری از مسائل را نمی داند، لذا لازم است كه در ابتدا مدتی را تحت آموزش باشد. مثلا در شركت برقی ماتسوشیتا، به‌طور معمول كاركنان به مدت چندماه در برنامه آموزش بدو خدمت شركت می‌كنند واز آنها خواسته می‌شود كه چند ماهی را در كارخانه و یا فروشگاههای خرده فروشی مشغول كار شوند تا بدین طریق از وضعیت تولید و نیازهای مشتریان آگاهی یابند.
 
ایجاد فضای مناسب برای بیان اندیشه‌ها:
چنانچه كاركنان در شرایطی كاركنند كه بتوانند اندیشه های خود را مطرح سازند به شكوفایی اندیشه‌های آنان می‌انجامد. بهترین حالت آن است كه یك مدیر درباره اندیشه‌هایی كه از سوی زیردستانش به وی تسلیم می شود، نگرش مثبت داشته باشد. باید به آنها امكان داده شود تا بتوانند اندیشه‌هایی را كه به ذهنشان می رسد به كار بندند. گرچه ممكن است برخی لغزشها روی دهد ولی درصد كامیابیها بسیار افزون‌تر از زیان آنها خواهد بود.
در ترویج آموزش و رشد كاركنان، بسیار مهم است كه مدیر اطمینان یابد آیا فضای محل كار چنان است كه در آن كاركنانی به‌آسانی عقاید و نظرهای خود را بیان كنند. آیا روسا و سرپرستان به سخنان زیردستانشان گوش فرا می دهند و آیا در صورتی كه اندیشه نو و موثری یافتند آن را به كار می بندند. این راه نیز روشی است برای پروراندن خرد گروهی. گردآوردن دانش و آگاهی همگان به‌طور طبیعی دستیابی به نتایج بهتر و بزرگتر از آنچه را كه مدیر به‌تنهایی می تواند به‌دست آورد ممكن می‌سازد.
 
آموزش با اندكی ترس سودمند:
مدیر باید در برابر خواستهای كاركنان مهربان باشد و آنان را به تفاهم و توانمندی بسیار هدایت كند او باید آنان را با سخنان ساده و دقیق آموزش دهد و هرچه بیشتر با ملاطفت مفاهیم را به آنها منتقل سازد. ولی زمانی كه لغزشی صورت گرفت و زمان اصلاح آن فرا رسید، یك مدیر باید توانا باشد تا فرد خطاكار را چنان توبیخ كند كه از تكرار آن خطا جلوگیری شود. آزادی بی‌اندازه، استقرار انضباط مطلوب را در محل كار با مانع مواجه می سازد و سرانجام كسانی را كه در آنجا كار می كنند از رشد و پیشرفت باز می‌دارد.
 
الگوبودن:
كاركنان، معمولا به مدیر خود به عنوان یك الگو می نگرند و بسیاری از رفتارهای او را سمبل رفتار مناسب در كارخانه می دانند. ماتسوشیتا در این مورد می گوید: «درون یك كارگاه، به گمان من این وظیفه صاحب كارگاه است كه خصوصیات انسانی را در برنامه آموزشی كاركنان وارد سازد. در یك شركت، این وظیفه ریاست شركت است تا از راه دلبستگی به كار و وفاداری پایدار به شركت، برای دیگران نمونه باشد. اواگر در بعضی موارد اشتباه كند، اما در یك زمینه نمی تواند كوتاه بیاید و لزوما باید نمونه و الگو باشد و آن تعهد و پایبندیش به كار است. یك مدیر، هرچند دانشمند و بااستعداد، اگر در كارش حتی اندكی دو دل باشد، هرگز رهبری خوب نخواهد بود. كاركنان می خواهند به او به عنوان یك كارمند نمونه یا رهبر متعهد بنگرند… از یك صاحب كار سختكوش، كاركنان می توانند ارزش و فضیلت كوشیدن را فرا گیرند. در این زمینه، مانند دیگر زمینه‌ها، آموزش عینی مستقیم بسیار كارگرتر از هرگونه برنامه آموزش رسمی است».
 
تفویض اختیار:
وقتی به كاركنان تفویض اختیار شود غالبا احساس مسئولیت و استقلال آنها پرورش می یابد. اگر مدیر برای زیردستان تصمیم‌گیری كند باعث می شود كه آنان متكی به رئیس باشند و در صورت وقوع اشتباه مسئولیت آن را قبول نكنند. در نتیجه، به‌دلیل نداشتن تجربه در این موارد، رشد و تحول آنان محدود خواهد شد. برعكس، چنانچه به كاركنان تفویض اختیار شود، آنان عمیقا در فرایند تصمیم‌گیری درگیر می شوند و راه رشد آنها گشوده خواهد شد.
 
گردش شغلی:
بنابه تعریف، جابه‌جایی دوره‌ای كاركنان از وظیفه‌ای به وظیفه دیگر را گردش شغلی می گویند. مدیران باید كاركنان را تشویق كنند تا با تغییر متناوب حیطه های كاری و تنوع بخشیدن به فعالیتها، سطح دانش و مهارتهای موجود خود را ارتقا دهند. نقشهای جدیدی را فرا گیرند، به كسب تجاربی در مشاغل جدید توفیق یابند و قابلیتهای خود را توسعه بخشند.
 
نقش مشاور:
دادن مشورت به كاركنان یكی از روشهای آموزش و توسعه كاركنان است. مدیر یا یكی از كاركنان ارشد می تواند مشاور كاركنان دیگر باشد. نقش مشاور این است كه به پرورش كاركنان بپردازد و به روشهای مستقیم و غیرمستقیم، آنان را آموزش دهد و آنها را در بهتركردن فعالیتهای خود ارشاد كند.
 
مربی و راهنما:
مربی ارتباط یك به یك بین فراگیر و سرپرستانی است كه به‌طور مداوم كاركنان را هدایت و بازده عملكرد آنها را بررسی می كنند. راهنما نوع خاصی از آموزش است كه مدیران رده بالا و باتجربه برای آماده كردن مدیران رده پایین به‌كار می گیرند. معمولا این آموزش هدایت فرد به فرد را طی دوره‌ای چندساله دربر می گیرد، تا زمانی كه آن فرد بتواند جایگزین آن مدیر شود. شكی نیست كه آموزش همراه با هدایت، فرصتی عالی برای بازخورد مداوم فراهم می آورد. اگر این آموزش به‌درستی انجام شود، موجب یادگیری شده و انگیزش را افزایش می‌دهد.
 
ارزشیابی:
استفاده از ارزشیابی یكی از راههایی است كه موجب یادگیری افراد می‌شود. وقتی نقاط قوت و ضعف یك شخص مشخص شد مدیر می تواند او را مخاطب قرار دهد و در مورد نقاط قوت و ضعف او به وی بازخورد ارائه كند تا بدین‌وسیله او بكوشد با رفع ضعفهایش به تثبیت نقاط قوتش بپردازد.
 
اعزام كاركنان به سفرهای ماموریتی (بازدید):
سفرهای ماموریتی كه برای بازدید از مكانها، شهرها و كشورهای دیگر انجام می شود، نقش آموزشی گسترده‌ای برای كاركنان دارد. «كیم ووچونگ»، رئیس هیئت مدیره و موسس شركت «دیوو» در كتاب «سنگفرش هر خیابان از طلاست» می گوید: «هر گاه فرصت دارید، سفر كنید و چنانچه به‌طور صحیح بااین موضوع روبه‌رو شوید، افقهای متنوع و جدیدی برابر خود خواهید دید. فقط برای سرگرمی مسافرت نكنید، اگر در سفر چیز تازه‌ای نیاموزید سفرتان كاملا بیهوده خواهد بود. طی سفرهایتان دقیق باشید و به هرچیزی با دقت توجه كنید. تفاوت جاهای مختلف را با یكدیگر مقایسه كنید و ازویژگیهای هر محل مطلع شوید. نظر اجمالی كافی نیست. به چیزهایی بیش از ظواهر توجه داشته باشید. كنجكاوی بایستی یكی از توشه‌های اساسی سفرتان را تشكیل دهد. هیچ نقطه‌ای در جهان وجود ندارد كه ارزش دیدن نداشته باشد. سفرها دلیل آموزشی دارند و به افراد روحیه و نگرش جهانی خواهند داد
 
اهدای كتاب مفید:
مدیران می توانند بااهدای كتاب به كاركنان، آنها را در جهت یادگیری هدایت كنند. چون، كتاب به معنای تجارب غیرمستقیم زندگی است. به‌لحاظ اینكه طول عمر عادی یك انسان برای كلیه تجارب مستقیم كفاف نمی كند، بنابراین هر فرد می تواند به‌طور وسیع از تجارب دیگران از طریق كتاب بهره‌مند شود. تجاربی كه احتمال دارد انسان جز در كتاب، هیچگاه با آنها روبه‌رو نشود. البته باید در نظر داشت كه مطالعه كتاب باید متنوع و وسیع باشد

بزرگ فکر کنیم ، حرف بزنیم و رفتار کنیم ....

افراد ثروتمند و میلیونر خود ساخته، باهوش تر و برتر از شما نیستند. آن ها از یک سری اسرار ویژه برای ثروتمند شدن بهره گرفته اند که شما نیز می توانید با پیروی از آن ها حداقل کسب و کار خود را رونق بخشید.

1- رویاهای بزرگی در سر داشته باشید. افکار بزرگ، زندگی شما را متحول خواهد ساخت.

2- یک تصویر خاص از مقصد مسیر خود در ذهن تان ترسیم کنید. هر اندازه این تصویر مشخص تر و خاص تر باشد، امکان دستیابی شما به آن بیشتر خواهد بود.

3- به گونه ای رفتار کنید که گویی شما مالک کسب و کارتان می باشید. ولو آن که برای شخص و شرکت دیگری کار می کنید. این نگرش شما بذرهای موفقیت و استقلال شغلی را در سرنوشت شما خواهد کاشت.

4- شغل خود را دوست داشته باشید. چنانچه به آن علاقه مند نمی باشید، آن را رها کنید. با "نه" گفتن به شغلی که تنها برای پول انجامش می دهید، شغل دلخواه خود را همچون آهن ربا جذب خود خواهید کرد.

5- یک گروه خوش فکر تشکیل دهید. با افرادی که متعهد به ایجاد یک شغل بزرگ هستند، جلسه تشکیل دهید. اندیشه ها و ایده های خود را با یکدیگر در میان بگذارید و از یکدیگر پشتیبانی کنید.

6-همواره ضوابط اخلاق کاری را رعایت کنید.

7- پیشرفت و بهبودی دائم و بی وقفه در شغل خود را سر لوحه اعمال خود قرار دهید. همیشه به علم خود بیفزایید.

8- به شغل خود به عنوان یک خدمت رسانی بنگرید. یاری رساندن به دیگران کسب و کار شما را رونق خواهد بخشید.

9- از تمام جزئیات و ریزه کاری های شغل خود آگاهی یابید. این پیشه شماست.

10- مترصد فرصت ها باشید. هر لحضه ممکن است بر در شما بکوبد. آیا شما آماده هستید؟

11- تناسب اندام خود را حفظ کنید. ذهن توانمند جسم نیرومندی پدید می آورد. بدن ضعیف، معلول ذهن ضعیف می باشد. سلامت جسمانی و روانی شما اساس موفقیت شما در زندگی می باشد.

12- زندگی خود را اولویت بندی کنید؛ ابتدا کارهای مهم تر را به انجام رسانید.

13- بیش از آنچه مشتری انتظار دارد ،به وی خدمت ارائه دهید. این عمل اعتماد سازی کرده و مشتریان شما را افزایش می دهد.

14- فرد منظبطی باشید. زندگی خود را از فعالیت ها و افرادی که موجبات پیشرفت و بالنگی شما را فراهم می آورند، پر کنید. فعالیت هایی را که بر زندگی شما اثر منفی می گذارند، از خود دور سازید.

15- نخست به خودتان بپردازید. این نخستین قانون متمولان است. پس انداز را هیچ گاه فراموش نکنید.

16- هر از چند گاهی، تنهایی را تجربه کنید. در زمان تنهایی به ندای درون و اندیشه های ذهن خود گوش فرا دهید و برنامه ریزی های خلاقانه کنید.

17- بسوی برتری گام بردارید. بهترین را ارج دهید و به کمتر از آن قانع نباشید.

18- صداقت و درستکاری بهترین سیاست است. خود و خواسته های خود را بشناسید و آن ها را همیشه صادقانه بیان دارید.

19- در روند تصمیم گیری سریع عمل کرده و در تغییر آن ها کند و آهسته باشید.

20- شکست، گزینه شما نخواهد بود. تمام افکار شما باید بر موفقیت متمرکز باشد. شما باید موفق گردید.

21- در دستیابی به اهدافتان مصمم باشید. پافشاری سرسختانه اعتماد به نفس شما را تقویت کرده و شما را به پیروزی نهایی نزدیک می کند.

22- بر خلاف جریان آب شنا کنید. هیچ گاه از ایده ها، عقاید و رویکردهای نو نهراسید.

23- بر روی فرصت ها تمرکز کنید و نه بر روی موانع.

24- سه عنصر ترس، پشت گوش اندازی و تنبلی را از زندگی خود دور کنید.

25- به خاطر داشته باشید اغلب افرادی که در کنار شما هستند، از پیشرفت و ثروتمند شدن شما خوشنود نخواهند شد و ممکن است در این مسیر مرتبا شما را از دستیابی به اهدافتان دلسرد سازند. تنها به اهداف خود بیندیشید و به حرف های منفی آن ها گوش نسپارید.

26- یاد بگیرید خودخواه باشید. خودخواهی به معنی نادیده گرفتن حقوق دیگران نیست؛ بلکه به مفهوم ارج نهادن به خواسته ها و آرزوهای خودتان و مقدم دانستن آن ها بر خواسته های دیگران می باشد.

حال اگر فرد بد شانسی نباشید حتما پولدار می شوید...!
  

آشنایی با برنامه ریزی استراتژیک

۱- تعریف برنامه‌ریزی
برنامه‌ریزی عبارتست از فرایندی دارای مراحل مشخص و به هم پیوسته برای تولید یك خروجی منسجم در قالب سیستمی هماهنگ از تصمیمات. برنامه بیانی روشن، مستند و مشروح از مقاصد و تصمیمات است. برنامه خروجی فرایند برنامه‌ریزی است اما برنامه ریزی یك فرایند پیوسته است كه پیش از اتخاذ هر تصمیمی آغاز شده و پس از اجرای آن تصمیم ادامه می یابد. از جنبه ماهیت، برنامه‌ریزی دارای انواع برنامه‌ریزی فیزیكی، سازمانی، فرایند، مالی، وظیفه‌ای و عمومی است. از جنبه افق زمانی، برنامه‌ریزی را می‌توان در قالب برنامه‌ریزی كوتاه‌مدت، برنامه‌ریزی میان مدت و برنامه‌ریزی بلندمدت دسته‌بندی كرد.
بیشتر برنامه‌ریزی‌ها بر اساس دیدگاه عقلایی، دارای شكل آرمان‌ها و اهداف- طرح‌ها و اقدامات- منابع موردنیاز هستند. در این مدل‌ها ابتدا آرمان‌ها و اهداف سازمانها تبیین شده، سپس طرح‌ها و اقدامات لازم تعیین و در نهایت منابع موردنیاز برای انجام پروژه برآورد می‌گردند.
۲- برنامه‌ریزی و تغییر
تغییر در شرایط محیط، سیاست‌ها، نگرش‌ها، دیدگاه‌ها، ساختارها، نظام ها و . . . عواملی هستند كه بر آرمان‌ها و اهداف برنامه‌ریزی تأثیر گذاشته كه در نهایت باعث تغییر برنامه می‌گردند. برنامه‌ریزی در شكل اشاره شده در فوق ظرفیت و توانایی مقابله با چنین تغییراتی را نداشته و منجر به شكست می‌گردد. این شرایط موجب رشد این تفكر شد كه در برنامه‌ریزی باید بتوان با تغییرات، جهت حركت سازمان را تغییر داد و جهت و رفتار جدیدی را در پیش گرفت. این نگرش زمینه‌ساز ابداع برنامه‌ریزی استراتژیك شد. بر خلاف برنامه‌ریزی سنتی كه در آن آرمان‌ها و اهداف تعیین می‌شوند در برنامه ریزی استراتژیك، هدف تبیین و تدوین استراتژی است. بسته به نوع، تنوع و ماهیت تغییرات موجود در محیط می‌توان تركیبی از برنامه‌ریزی سنتی و برنامه‌ریزی استراتژیك را به كار برد.
۳- استراتژی
استراتژی برنامه، موضع، الگوی رفتاری، پرسپكتیو، سیاست یا تصمیمی است كه سمت و سوی دیدگاه‌ها و جهت حركت سازمان را نشان می‌دهد. استراتژی می‌تواند تحت سطوح سازمانی، وظایف و محدوده زمانی متفاوت تعریف شود.
۴- برنامه‌ریزی استراتژیك

برنامه‌ریزی استراتژیك گونه‌ای از برنامه‌ریزی است كه در آن هدف، تعریف و تدوین استراتژی‌هاست. از آنجایی كه استراتژی می‌تواند عمر كوتاه یا بلند داشته باشد برنامه‌ریزی استراتژیك می‌تواند برنامه‌ریزی بلند‌مدت یا كوتاه‌مدت باشد اما رویكردی متفاوت دارد.

مجید امیدوار

افزایش بازدهی مدیریت

نیروی مدیریت مهمترین منبع یک سازمان است . اگر این منبع همزمان صرف بهره برداری از فرصتهای متعدد و گوناگون شود ، حتی بهترین راهبردها هم به سختی امکان اجراء شدن ، خواهند داشت . یکی از دشوارترین وظایف مدیریت ، قراردادن خود و سازمان در مسیر «راهبرد صحیح» است . برای حل این مشکل مدیران از نسبت «بازده مدیریتی» (ROM) استفاده می کنند .
مهمترین پرسش این است که ، چرا همه مدیران مستقیماً برای به حداکثر رساندن بازده مدیریتی خود اقدام موثری نمی کند ؟ پاسخ چنین است :
۱- بسیاری از گرایشهای طبیعی موجود در سازمان همواره بر ضد بازده مدیریتی عمل می کنند ، مثلاً مدیران به سوی فرصتهای مختلف موجود در بازار جذب می شوند و توجه همزمان به این فرصتها باعث کاهش بازده مدیریتی می شود .
۲- مدیران معمولاً به سراغ مشکلی که بزرگتر به نظر می رسد و یا مشتریانی که توقعات بیشتری دارند ، می روند .
۳- برنامه هایی مانند بازبینی عملکرد سازمان ، که سبب رشد دیوانسالاری می شوند .
افزون بر موارد گفته شده ، استفاده از بازده مدیریتی به عنوان یک راهنما ، به راستی کار دشواری است .
بکار گیری موارد زیر بازده مدیریتی را افزایش می دهد:
- مشخص کردن مشتریان ، پروژه ها و سرمایه گذاریهایی که خارج از حد و مرز راهبردهای سازمانی است ؛
- تنظیم متغیرهای اصلی عملکرد در راستای تامین یک هدف مشخص؛
- توجه و به خاطر سپردن معیارهای کلیدی برای تشخیص فرصتهای مهم ؛
- استفاده از کاغذ بازی و فرایند های مدیریتی تنها در موارد ضروری ؛
- آگاهی از این مسئله که کارمندان به آنچه سبب هوشیاری مدیریت سازمان می شود ، آگاه هستند و همواره به آن توجه می کنند .

بحران به مفهوم واقعی چیست ؟

در هر زمان مسائلی وجود دارد که هر مدیری با آن موجه است . مسائلی نظیر : حوادث مربوط به کار ، مشکلات افراد ، مسائل بازاریابی و فروش ، گرفتاری های مالی ، اختلاف نظر و یا سوء تفاهم با مشتریان ، سهامداران ، کارمنداران و یا اعضای شورا . حل اینگونه مسائل ، بخشی از وظایف یک مدیر محسوب می شود که تقریباً هر روز با آن روبرو می شود . اما یک بحران چیزی کاملاً متفاوت است . اولین ویژگی آن داشتن خطر است و بدیهی است که هر بحران دارای خطرهایی می باشد .
● بحران بعنوان « فرصت »
سازمانهایی هستند که نه تنها با خطرهایی بعنوان بحران مواجه بود ه اند ؛ بلکه از اعتبار بالایی نیز بدلیل انتخاب روشهای رقابت و مسئولیت پذیری برخوردار هستند . یک نمونه بارز آن کپسول تیلنول همراه با سیانید است که موجب مرگ افراد زیادی شده است .
● اهمیت داشتن ذهن مثبت
وقتی بحرانی بوجود می آید ، ممکن است نتوانید آنرا به عنوان یک فرصت تلقی کنید . اما اگر بتوانید ویژگی دیگر آن یعنی تهدید را بخاطر بسپارید نگرش مثبتی برای برخورد با یک بحران ارائه می شود ، همچنین ذهنیتی برای شما فراهم می سازد که با علاقه بیشتر بتوانید آنچه را برای شرکت خودتان و جامعه لازم است ، انجام دهید .

خستگی، تمرکز و کارآئی

محاسبه این‌که زمان برای شما چقدر ارزش دارد و چه مقدار از آن‌ به‌طور موثر مورد استفاده قرار نمی‌گیرد، یک کار بسیار ضروری است. تا زمانی‌که ندانید برای فردا چه‌کاری می‌خواهید بکنید، برای امروز نیز نمی‌توانید تصمیم‌گیری کنید. در استفاده بهینه از زمان، برنامه‌ای موفق می‌شود که در آن اهداف آینده مشخص شده باشد.
● قدرت ذهنی و جسمی خود را بشناسید
کیفیت عملکرد شما در طول روز یا در روزهای مختلف متفاوت است و بستگی به این دارد که خسته هستید یا سرحال. برای این‌که بتوانید فشار کاری را در طول روز تقسیم و اولویت‌‌های آن را مشخص کنید، لازم است چرخه قوای ذهنی و جسمی خود را به‌خوبی بشناسید. به مدت چند روز مواقعی را که خیلی خسته یا سرحال بوده‌اید یادداشت کنید و مشخص کنید در آن زمان مشغول چه‌کاری بوده‌اید. بعد از این‌که برایتان مشخص شد چه ساعت‌هائی در روز از قدرت ذهنی و جسمی بیشتری برخوردار هستید، برنامه‌ریزی کنید تا کارهای سخت‌تر و مهم‌تر را در آن ساعت انجام دهید. سعی کنید انجام کارهائی را که نیاز به دقت زیادی دارند، به بعد موکول نکنید. مراقب باشید چرخه کاری کارمندان یا خانواده‌تان را با خودتان هماهنگ در نظر نگیرید. آنها نیز برای خود چرخه متفاوتی دارند. ممکن است زمانی که شما حوصله دارید به درس و مشق فرزندتان رسیدگی کنید او در آن زمان بی‌حوصله باشد یا همکار شما صبح‌ها، تاب تحمل جلسات طولانی و خسته‌کننده را نداشته باشد. بنابراین برای انجام کارهای دسته‌جمعی آمادگی همهٔ افراد را در نظر بگیرید.
در طول روز به‌دلیل خستگی، میزان تمرکز و کارآئی فرد کم می‌شود و از این‌رو لازم است اوقاتی از روز، به رفع خستگی و کسب آرامش اختصاص یابد. برای مواقعی که پیش‌بینی می‌کنید توان شما تحلیل می‌رود، فرصت استراحت در نظر بگیرید برای رفع خستگی، پشت خود را به صندلی بچسبانید، چشمان‌تان را ببندید و نفس‌های عمیق بکشید.
فراموش نکنید که یک فرد عادی فقط می‌تواند ”یک ساعت“ بدون استراحت کردن، با دقت و تمرکز کافی کار کند. ده دقیقه استراحت، کار یک‌ساعت بعدی شما را تضمین می‌کند. در حالی‌که اگر به‌خود استراحت ندهید، بعد از مدت کوتاهی آن‌چنان خسته می‌شوید که نیاز به نیم‌ساعت استراحت خواهید داشت.
● عملکرد زمانی خود را بالا ببرید
برای این‌که عملکرد خود را در کوتاه‌مدت بالا ببرید می‌توانید فهرستی از کارهائی را که باید انجام دهید، تهیه کرده و در روز چندین بار آن را مطالعه کنید. اگر کار جدیدی اضافه شده است آن را در فهرست بنویسید و کارهائی را که انجام داده‌اید، خط بزنید.
اگر می‌خواهید کارکرد خود را در درازمدت بالا ببرید، سعی کنید اصلاحاتی که در برنامه ایجاد می‌کنید عمیق‌تر باشند. الگوهائی را که از آنها ناراضی هستید؛ خلاصه عادت‌های بد خود را شناسائی کنید. زمانی‌که موفق به شناسائی موارد مشکل‌آفرین شُدید، برای رفع آنها به خودتان وقت کافی بدهید و با حوصله به آنها بپردازید.
یکی از الگوهای غلطی که می‌تواند در روند کار اخلال ایجاد کند، استفاده نامناسب از ساعات کار و استراحت است. متأسفانه تعدادی از مدیران و کارمندان تصور می‌کنند با کم کردن ساعات استراحت کارآئی خود را بالا می‌برند؛ در حالی‌که این طرز فکر صددرصد اشتباه است. به‌طور مثال این افراد اغلب از نیم‌ساعت وقت ناهار خود استفاده نمی‌کنند. به سرعت و با عجله غذای خود را در ظرف چند دقیقه صرف می‌کنند و پشت میز کارشان برمی‌گردند. این‌کار نه تنها صرفه‌جوئی در وقت نیست، بلکه اتلاف انرژی محسوب می‌شود، برای ارتقاء کارآئی، تنها پشت میز نشستن ملاک نیست، بلکه میزان دقت و تمرکز شما بر آنچه انجام می‌دهید مهم است.
● واقع‌بین باشید
پذیرفتن کاری بیش از توان شما، نه تنها لیاقت‌تان را اثبات نمی‌کند بلکه باعث می‌شود به مرور، فردی مضطرب، دستپاچه و نگران جلوه کنید فردی که متأسفانه تمام کارآئی خود را از دست داده است. بنابراین درباره توان خود و مقدار کالری که می‌توانید در یک مدت معین انجام دهید واقع‌بین باشید. پذیرفتن کار زیاد نه به نفع شماست و نه به نفع همکاران و اطرافیان شما. به همین ترتیب در مورد دیگران نیز واقع‌بین باشید و بیش از حد توان از آنها انتظار نداشته باشید (این مورد را چه در روابط خانوادگی و چه در محل کار رعایت نمائید.)
در محیط کاری، هرگز از همکارها یا کارمندان نخواهید در مدت زمان کوتاهی، انبوهی از کارهای بزرگ را انجام دهند اجازه دهید همه چیز آهسته و با سرعت عادی خود پیش برود. یادتان باشد که عجله در کار فقط باعث می‌شود تا میزان اشتباه و نقص در کار بیشتر شود.
در محیط خانوادگی نیز واقع‌بین باشید به‌طور مثال اگر شبی به مهمانی دعوت شده‌اید، اجازه ندهید فرزندتان تا دو ساعت مانده رفتن، بازی کند. قطعاً انجام تکالیف مدرسه نیاز به وقت بیشتری دارد. از او توقع نداشته باشید در مدت زمان کوتاهی تمام مشق‌هایش را بنویسد و لباس پوشیده، آماده باشد. کمی زودتر او را به سراغ کارهایش بفرستید تا قبل از مهمانی چهره‌اش گریان و مضطرب نباشد.
● جهت بهره‌وری بیشتر از زمان به موارد زیر توجه کنید
۱) شب، قبل از خواب، برنامه فردا را فهرست کنید و روی کاغذ بنویسید. در پایان روز، جلوی کارهای انجام شده تیک بزنید و کارهای باقیمانده را به فهرست روز بعد موکول کنید.
۲) در طول این هفته، زمان کافی برای غذاخوردن در نظر بگیرید و سعی کنید مابقی روزتان را پُر بار بگذرایند.
۳) به مدت چند روز، مواقعی را که خیلی خسته یا خیلی سرحال بوده‌اید یادداشت کنید در آن زمان مشغول چه کاری بوده‌اید. بعد از این‌که برایتان مشخص شد چه ساعت‌هائی در روز از قدرت ذهنی و جسمی بیشتری برخوردار هستید، برنامه‌ریزی کنید تا کارهای سخت‌تر و مهم‌تر را در آن ساعت‌ها انجام بدهید.
۴) اگر کاری انجام می‌دهید که احتیاج به تمرکز دارد، در طول این هفته، برنامه‌ای تنظیم کنید که یک ساعت کار کرده و ده دقیقه استراحت نمائید. سپس بازده خود را با قبل، مقایسه کنید.
۵) آخر هفته، روزهای طول هفته را بررسی کنید و ببینید کدام روز برایتان مفیدتر بوده است.
به این فکر کنید که آن روز خاص، دقیقاً چه کرده‌اید و چگونه می‌توانید هفته آینده روزهای پربار بیشتری داشته باشید.

انتقال ارزشها به مشتری

بررسی های به عمل آمده نشانگر این واقعیت است که هر قدر شرکتی از نظر اطلاعات بازاری غنی تر باشد ، در انتقال ارزش محصولات به مشتری موفق تر خواهد بود ، در نتیجه به نتایج پربارتری دست خواهد یافت . بنابر این باید شرکت هایی که واقعا معتقد به جهت دهی بازار هستند از شرکت هایی که صرفا به این شیوه به عنوان روش کار و یا شیوه ای مطابق با شرایط روز می نگرند ، مجزا گردند .
● چهار عامل زیر که به نوبه خود بر یکدیگر تأثیر می گذارند موجب تمرکز فعالیت های تجاری در بازار می شوند :
۱ – ارزش ها
۲ – قابلیت درک بازار و برقراری ارتباط با مشتری
۳ – فرایندهای تفکر و تصمیم گیری استراتژیک
۴ – انسجام ساختارها و نظام ها
در واقع اجرای این مجموعه که در تعادل با یکدیگر قرار دارند ، شرط اساسی انتقال ارزش به مشتری محسوب می شود . قابل ذکر است که عامل نخست یعنی نظام ارزش های مدیریت سه عامل دیگر را تحت تاثیر قرار می دهد . قابل انعطاف بودن طرح ، آمادگی مقابله با خطرات احتمالی ، برخورداری از روحیه تجاری و گزینش یک نظام خارجی به عنوان یک مرجع از ضروریات این نظام به شمار می روند . پژوهش های انجام گرفته بر روی ۴۰۰ شرکت انگلیسی نشان می دهد شرکت هایی که اصول مزبور را رعایت کرده اند ، توانسته اند به نتایج مطلوب تری دست یابند . چرا که ایجاد شناخت در مشتری زیربنای امور یک شرکت را تشکیل می دهد . کلیه فعالیت هایی که برای شناخت شرایط بازار صورت می گیرد ، اصول مذکور را در جهتی سوق می دهد که منجر به کسب امتیازات بیش تر در بازار رقابت شود.

مدیریت چیست؟

بعضی‌ها در محیط کار مدیر هستند و بعضی‌ها در خانه. بعضی‌ها میز مدیریتی دارند و بعضی‌ها جایگاه آن. بعضی‌ها مدیر هستند و بعضی‌ها مدبر. بعضی‌ها پیپ مدیریتی دارند و بعضی‌ها تیپ آن. بعضی‌ها مدیر هستند و منشی دارند و بعضی‌ها تنها مدیر هستند و در اصل تنها منشی‌‌اند. بعضی‌ها مدیر هستند و ماشین مدیران را دارند و بعضی‌ها در اصل تنها ماشین هستند و ماشین مدیران را می‌رانند. بعضی‌ها رنگ مدیریت دارند و بعضی‌ها طعم آن. بعضی‌ها خدادادی مدیر هستند و بعضی‌ها مادرزادی، یعنی تنها به واسطه پدرشان با بستگان‌شان. بعضی‌ها حکم مدیریتشان از جنس کاغذ و امضاء مافوق است و بعضی‌ها از جنس عمل و کارکرد و تجربه‌شان. بعضی‌ها در گزارش ماهانه تنظیم شده توسط خود، مدیر موفق هستند و بعضی‌ها در عملکرد تنظیم شده مافوق و زیردستان خود. بعضی‌ها تنها مدیر هستند و بس و بعضی‌ها مدیر هستند و یک دنیا ارزش. بعضی‌ها امضایشان چند روزی اعتبار دارد و بعضی‌ها عملکردشان یک عمر. بعضی‌ها یاد خود را با خود می‌برند و بعضی‌ها خود می‌روند و اما نام و یادشان می‌ماند. بعضی‌ها عشق مدیریت دارند و بعضی‌ها مدیر عاشق هستند. بعضی‌ها بر نام سازمان مدیریت می‌کنند و بعضی‌ها مدرک مدیریت دارند و بعضی‌ها درک مدیریت.
راستی؛ انصافاً جایگاه من و شما و ما، در کجاست؟
▪ مدیریت چیست؟!
شاید شنیده باشید یا خوانده باشید و یا باور داشته باشید که می‌گویند؛ مدیریت هم علم است و هم هنر. یعنی هم آگاهی و هم تجربه. هم اکتسابی و هم ذاتی. هم توانائی و هم عشق.
مدیریت؛ حکومت بر سازمان نیست، بلکه نشستن بر قلب‌های کارکنان سازمان است. سازمان؛ یک اداره و کارخانه نیست، بلکه مجموعه‌ای است که در آن سهیم هستیم و روزگار را سپری می‌نمائیم. مجموعه؛ یک سری افراد با ویژگی‌های مختلف، با عنوان همکار نیست، بلکه همراهانی هستند که با آنها روز را شب و شب را روز می‌کنیم.
برای مدیر شدن، نباید به دنبال کتاب‌فروشی و کتاب و مدرس و دفتر تمرین بود. بلکه باید به دنبال واقعیت و واقعیت‌بینی و واقعیت‌پذیری و بیان واقعیت بود. برای مدیر شدن نباید به دنبال رشته مدیریت در دانشگاه مدیریت بود، بلکه باید به دنبال ریشه حقایق در بطن مسائل بود. برای مدیر شدن نباید به دنبال آرزو و آشنا و وابستگی به دوستان بود، بلکه باید به دنبال موقعیت‌ها واکنش‌ها، عمل‌ها و عکس‌العمل‌ها بود. راستی؛ تغییر روز به شب و شب به روز، برای ما یک عادت شده است یا امیدی برای یک تحول. آیا به سخت مولا فکر کرده‌ایم که می‌فرمایند: وای به حال آن‌که امروزش مانند دیروزش باشد. پس وای به ما و حال ما که اگر در انتظار موقعیت‌ها بمانیم و تنها منتظران شانس باشیم.

توانمندسازی و فناوری اطلاعات

مهمترین عامل بهره وری در سازمانها و در نهایت كل جامعه منابع انسانی است. تردیدی نیست كه شكوفایی هرجامعه ای در بهبود و پرورش منابع انسانی آن نهفته است. و بدین سبب است كه مسئولان سازمانها با یاری متخصصان رفتاری و منابع انسانی توجه خاصی را به پرورش كاركنان مبذول می دارند.
 یكی از مفاهیمی كه در راستای بالندگی منابع انسانی مطرح گردیده، توانمندسازی كاركنان است. باآنكه تعاریف متعددی از توانمندسازی ارائه گردیده است، اما فصل مشترك كلیه آنها واگذاری اختیار و مسئولیت بیشتر به كاركنان است. برای روشن تر شدن مفهوم توانمندسازی اشاره به تعاریفی چند سودمند خواهد بود: توانمندسازی شامل اعطای قدرت، مسئولیت و اختیارات بیشتر به كاركنان و مدیران جهت تصمیم گیری، انجام برخی فعالیتها و كنترل بیشتر بر مشاغلشان است. توانمندسازی عبارتست از فرایند تسهیم قدرت بااعضای گروه، تا بدین طریق احساس خود اثربخشی آنها ارتقاء یابد. 
 به نظر «راپیلی» توانمندسازی یك مفهوم، یك فلسفه، یك مجموعه از سلوك رفتاری و یك برنامه سازمانی است. به عنوان یك مفهوم عبارتست از اعطای اختیار تصمیم گیری به مرئوسان. به عنوان یك فلسفه و مجموعه ای از سلوك رفتاری به معنی سهیم كردن گروههای خودگردان و افراد در تعیین سرنوشت حرفه ای خود است. توانمندسازی به عنوان یك برنامه سازمانی به كل نیروی كار فرصت بیشتری برای آزادی، بهبود و بكارگیری مهارتها، دانش و غنی ترین پتانسیل شان، در جهت خیر و صلاح خود و سازمانشان اعطا می كند. بسیاری عقیده دارند كه سازمانها قادرند بهره وری را از طریق فرآیند توانمندسازی كاركنانشان ارتقا بخشند.
 توانمندسازی برای افراد مختلف معانی متفاوتی را تداعی می كند و چنددهه از كاربرد آن می گذرد. اما آنچه جدید است، نقشی است كه فناوری اطلاعات در امكان پذیر ساختن توانمندسازی منسجم و جامع ایفا می كند. راندولف با مطالعه ده موسسه كه توانمندسازی كاركنان را تجربه كرده بودند چند عامل مهم در توانمندسازی موفق را برشمرده است. مهمترین عاملی كه وی بیان می دارد، تسهیم اطلاعات است.
 هنگامی كه سازمانها قصد توانمندسازی كاركنان را دارند، سیستم های اطلاعاتی می توانند به عنوان یك ركن مهم در این زمینه مطرح گردند و امكان دسترسی بیشتر به اطلاعات را برای سطوح پایین سلسله مراتب فراهم می آورند. 
 برای مثال سیستم های خبره، در جایی كه افراد خبره در دسترس نیستند توصیه هایی را به عمل می آورند و شبكه های رایانه ای به اعضای تیم ها امكان برقراری ارتباطات موثر با یكدیگر و با سایر تیم ها را می دهند و كارهای گروهی كه یك عنصر مهم در سازمانهای مبتنی بر تیم است، به وسیله فناوری اطلاعات قویاً حمایت می شوند. فناوری اطلاعات عدم تمركز در تصمیم گیری و اختیارات را به وسیله كنترل متمركز امكان پذیر می كند و كاركنان را قادر می سازد تا به اطلاعات مورد نیاز جهت تصمیم گیری سریع دسترسی داشته باشند و شاید مهمترین حمایت فناوری اطلاعات از توانمندسازی، تامین اطلاعات صحیح و به موقع، با كیفیت و هزینه مناسب است و علاوه بر این فناوری اطلاعات قادر است ابزارهای جدیدی را فراهم آورد كه خلاقیت و بهره وری كاركنان و كیفیت كارشان را نیز افرایش دهد.